تبليغاتX
سکوت !!!

سکوت !!!

دنبال رفته نباید رفت !!!!!

.

 

 چرا غمگینی؟ عاشق شدم!!!!
آیا عشق شیرین است؟بله....شیرین تر از زندگی!!!!
چرا تنهایی؟ویژگی عاشق هاست!!!!
لذت تنهایی چیست؟فکر به او و خاطرات و!!!!
چرا می روی؟برای اینکه او رفت!!!!
دلت کجاست؟پیش او!!!!
قلبت کجاست؟او برده!!!!
پس حتما بی رحم بوده؟نه...اصلا!!!!
چرا؟چون باز هم او را می پرستم
            

 

+ : دل نوشته هاي سکوت |





هرچه زیبایی و خوبی که دلم تشنه ی اوست
مثل گل،صحبت دوست
مثل پرواز،کبوتر
می و موسیقی و مهتاب و کتاب،
کوه،دریا،جنگل،یاس،سحر
این همه یک سو،یک سوی دگر،
چهره ی همچو گل تازه ی تو!
دوست دارم همه عالم را لیک
هیچکس را نه به اندازه ی تو!

فریدون مشیری


+ : دل نوشته هاي سکوت |


خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که، بفهمی تر شده چشمام

 خداحافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید

 به یاد آسمونی که، منو از چشم تو میدید؛

 اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد، دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اینکه، نبندی دل به رویاها

 بدونی با تو و بی تو، همینه رسم این دنیا

 

                                              دلم از دنیا گرفته

                                            مثل همیشه سکوت بهتره 

+ : دل نوشته هاي سکوت |


Click to view full size image

به سراغ تو شبی می آيم می آيم
با دو صد بوسه نو با دو صد راز و نياز
به سراغ تو شبی می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد با غم و غصه زياد
مثل شبنم که نشيند بر گل
چو حبابی که نشيند بر آب
مثل بارون روی گلبرگ درخت
همچو ديدار تو با من در خواب
به سراغ تو شبی می آيم
به سراغ تو شبی می آيم

من به ديدار تو باز مي آيم مي آيم
با نسيمی آروم پر از عطر بهار
من به ديدار تو باز می آيم می آيم

 دلی خسته ز درد
دور از اين رنگ و ريا
ميدهم دل به دل قصه تو
قصه غصه تنهايي تو
ميکشم بار غمای تو به دوش
خسته از دوری و تنهايي تو
به سراغ تو شبی می آيم

 

من به ديدار تو باز مي آيم مي آيم
با نسيمی آروم پر از عطر بهار
من به ديدار تو باز می آيم می آيم


 

+ : دل نوشته هاي سکوت |


 

تو یه قطــــــــــــــــره از خــــــــــدای
تو یه هدیـــــــــــــــــــه از خــــــــــــــدای

واس
منـــــــــــو شبهای بی کســــــــــــــی
تـــــــــو همون بودی که من خوابـــــــــــش رو دیدم
تـــــــــو همونـــــــی که میخوام بـــــــــراش بمیــــــــــــــــرم
با رفتنـــــــــــــت غـــــــــــــــــم می شه شــــــــــــریک قلبـــــــــــــم
دلم خودکشی میکنه خودش رو دار میزنه پای چوبه دار اسم تورو فریاد میزنه
قول با تو بــــودن رو فرشتـــــــــه ها میــــــــــدن نــــــــــــــــــــــــــدا
خــــــــــدا نکنـــه برســــــه اون لحظــــــــــــــــــــــــــــه ودا
آره پـــرپـــــــر می شم واسه طنین ناز صدات
توی این شهر غریـب شدم آواره نگـات

بی تو دلــــــــــم هــــــــــــــــــــــــــــــــــــوای غربـــــــــــــــــــــــت داره
آره گلــــم حتی اشکـ هـــــــام باهات حــــــــــــــــــــــــــــــــــــرف داره
تو همون فرشتـــــــــــــــه ای از جــنس آدم
تو واسم نشـــــــــــــــونه از خــــــدای عالم
تو همـــــــــــــــــــــونی که توی خنـــــــــــدهام شـــــــــــــــــــریکی
توی دردو غصـــــــــــــــه هام واســـــــــم طبیبــــــــــــــــــــــــــــــی 
تو همـــــــــــــون روئیــــــــــای پاکی که توی شبهــــــــــــــــای منی
تو یه قطــــــــــــــــــــره از خـــــــــــــــــــدای
تو یه هدیـــــــــــــــــــه از خــــــــــــــــــــدای
قلــــــم بنویســـــــه من هم میگـم  آرزوهامـــــــــــو با اون 
 من میمیــــــــرمو زنده میشم واســـــــــــــه عشقمــــــــــــــــــون
 اگه قیامــــــــت  بشه حتی دنیـــــا بینمون نزار ثانیه فاصله بشه بینمــــــــون
نفــــــــرین به روزگـــــــــــار اگه بخواد تـــــــــــــو رو ازم بگیـــــــــــــره
خـــــــــدا رو پیشونیــــــم اسم تـــــو رو نوشــــــــــــه
 تو همــــــــــــــون بودی و هستــــــــــی که میخوام براش بمیـــــــــــــــــــــــــرم
از خـــــــــــــــــدا میخوام همیشـــــــــــه پیش  تو آروم بگیــــــــــــــــــــــــــــــــرم
تو واســــــــــــــــم دنیـــــــــــای عشقـــــــــــــــــی 
کــــــــه توی تمـــــــــــوم لحظــــــــــــه های منــــــــــی
تازه میشـه روح و جونـــــــــــــــــــــــم وقتـــــــــی که تو  پا به پامـــی
از خـــــــــــــــــدا میخوام که همیشـــــــــــــــــه کنــــــــــــــار تو بمونـــــــــــــــــــــــم
پروانـــــه باش شمــــــــع میشــــــــــــــــم تا به پای تو بســــــــــــــــــــــوزم
وقتــــی چشمـــــات گریه داره آرزومــــــه  که بمیــــــــــــــــــرم

تو یه قطــــــــــــــــــره از خـــــــــــــــدای
تو یه هــــــــدیه از خــــــــــدای
تــــــــــو یـــــه قطـــــــــــــــــــــــره از خــــــــــــــــــــــــــــــــدای
تـــــــــو یـــــه هدیــــــــــــــــــــــــه از خــــــــــــــــــــــــــــــــدای

دوستت دارم آبجي جونم

تقديم به تو

هميشه گلم بودي و هستي

موندني تريني

+ : دل نوشته هاي سکوت |


فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري

 غم را ديگر چرا آفريدي؟

 خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم

چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد!!!

+ : دل نوشته هاي سکوت |


عاشقم من! عاشقی بی قرارم کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
عاشقم من! عاشقی بی قرارم کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
در تو پابندم
خیز و با من در افق ها سفر کن دلنوازی چون نسیم سحر کن
ساز دل را نغمه گر کن همچو بلبل نغمه سر کن

 

Ashegham man 1

+ : دل نوشته هاي سکوت |


خانه به دوش تو شدم

بنگر که مرا تا کجا کشاندي

عاشق روي تو شدم

تو که جان مرا به لبم رساندي

اي با تو بودن حسرت ديرينه من

اي راز عشقت تا ابد در سينه من

اي با تو بودن حسرت ديرينه من...

از تو بريدن خيلي سخته نازنين

به تو رسيدن خيلي سخته نازنين

از تو بريدن خيلي سخته خيلي سخته نازنينم

به تو رسيدن خيلي سخته خيلي سخته نازنينم...

+ : دل نوشته هاي سکوت |


 

نشسته بود روی زمين و داشت يه تيکه هايی رو از روی زمين جمع می کرد.

بهش گفتم:کمک نمی خوای؟

گفت:نه،خودم جمع می کنم.

گفتم:حالا اين تيکه ها چی هست؟بدجوری شکسته،معلوم نيست چيه.

نگاه معناداری کرد و گفت:قلبم.اين تيکه های قلب منه که شکسته،خودم بايد جمعش کنم. 

بعدش گفت:می دونی چيه رفيق،آدمهای اين دوره زمونه دلداری بلد نيستن.وقتی     می خوای يه دل پاک و بی ريا رو به دستشون بسپاری،هنوز تو دستشون نگرفته،   می اندازنش زمين و می شکوننش.می خوام تيکه هاشو بسپارم به صاحب اصليش.اون دلداری خوب بلده.می خوام بدم بهش بلکه اين قلب شکسته خوب بشه.آخه می دونی اون خودش گفته که قلبهای شکسته رو خيلی دوست داره.

تيکه های شکسته قلبش رو جمع کرد و يواش يواش از من دور شد و من توی اين اين فکر که چرا ما آدمها دلداری بلد نيستيم موندم.دلم می خواست بهش بگم،خب چرا دلت رو می سپری دست هر کسی؟! انگار فهميد تو دلم چی گفتم.برگشت و گفت:دلم رو به دست هر کسی نسپردم.اون برای من هر کسی نبود.گفت و اين بار رفت سمت دريا.سهمش از تنهاييهاش دريا بود که رازدارش بود.    

+ : دل نوشته هاي سکوت |


من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال غم اما دلی بی کینه دارم

پاکبازم من ولی در آرزویم عشق باز یست
مثل هر جنبندهای من هم دلی در سینه دارم


ادامه مطلب

+ : دل نوشته هاي سکوت |


باز هم آمدی تو بر سر راهم

آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم

دردا; من جوانی را به سر کردم، تنها از دیار خود سفرکردم

دیریست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دریا سرنوشتم را به یاد آور

دنیا سر گذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان وبی هم آوازم

میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را

دانلود

 

+ : دل نوشته هاي سکوت |


 

 

کرگردن گفت : نه امکانه ندارد ، کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند.

دم جنبانک گفت : اما پشت تو می خارد ، لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است یکی باید پشت تو را بخاراند . یکی باید حشره های تو رو بردارد .

کرگدن گفت :اما من نمی توانم با کسی دوست شوم پوست من خیلی کلفت است همه به من می گویند پوست کلفت ...

دم جنبانک گفت : اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه ، به پوست.

کرگدن گفت : من که قلب ندارم من فقط پوست دارم .

دم جنبانک گفت : این امکان ندارد همه قلب دارند .

کرگدن گفت : کو ، کجاست ؟ من که قلب خودم را نمی بینم .

دم جنبانک گفت : خوب چون از قلبت استفاده نمی کنی قلبت را نمی بینی ، ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یه قلب نازک داری .

کرگدن گفت : نه من قلب نازک ندارم ، من حتما یه قلب کلفت دارم .

دم جنبانک گفت : نه تو حتما یه قلب نازک داری چون بجای اینکه دم جنبانک را بترسانی بجای اینکه لگدش کنی بجای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و آن را بخوری داری با آن حرف می زنی .

کرگدن گفت : خوب این یعنی چی ؟

برای خواندن بقیه این متن زیبا به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب

+ : دل نوشته هاي سکوت |


 

داستان کوتاه

ترس ، نابودگر عشق

        

 

کنار خیابون ایستاده بود
تنها ، بدون چتر ،
اشاره کرد مستقیم ...
جلوی پاش ترمز کردم ،
در عقب رو باز کرد و نشست ،
آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ،
- ممنون
- خواهش می کنم ...
حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ،
یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،
و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،
نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز ،
- چیزی شده ؟

لطفا برای خواندن بقیه داستان به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب

+ : دل نوشته هاي سکوت |


                                      

 

دلم برایت تنگ شده است !
میخواهم آنقدر اشک بریزم
تا غبار فاصله ، از قلبم تمیز شود .
ولی میترسم ...
"تهران"،"ونیز" شود!!!

+ : دل نوشته هاي سکوت |


           

 

نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد

 ولي باران نمي داند

 که من دريايي از دردم

به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي

تلخ مي گريم

+ : دل نوشته هاي سکوت |


 

                   بهترينها براي تو بهترينم

یارانه دست هایت را قطع نکن !
من زیر خط فقر مهربانی ات هستم !!!


ادامه مطلب

+ : دل نوشته هاي سکوت |


 

مهم نسیت چند بهـار در کنـار هم زندگی کنیـم

باور کن مهـم این اسـت که یادمان باشـد عمرمان کوتاه است

در پایان زندگی خیلی از ما خواهیـم گفت

کاش فقط چنـد لحظـه بیشـتر فرصت داشتیم

تا خوب به هـم نگاه کنیم

و همۀ ناگفته های مهرآمیـز یک عمـر را در چند ثانیه بگوئیم

ای کاش با خاطـره ها زندگی نمی کردیم

+ : دل نوشته هاي سکوت |


بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !


در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد

يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !

با تو گفتنم :
               حذر از عشق ؟
                                    ندانم
سفر از پيش تو ؟
                       هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم
!


اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم


ادامه مطلب

+ : دل نوشته هاي سکوت |


حرف را بايد زد !
درد را بايد گفت!
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از متلاشی شدن دوستی است،
وعبث بودن پندار سرور آور مهر
آشنايی با شور!
و جدايی با درد!

"حميد مصدق"

+ : دل نوشته هاي سکوت |


       خدایا دوستت دارم !
به خاطر نعمت هایی که بهای شان را
گران میپردازیم ،
به خاطر جنگلی که برای مان آفریده ای ،
به خاطر همه چیز و هیچ چیزی که داریم ،

خدایا دوستت دارم .
به خاطر هوایی که فعلا رایگان است .

                                                     

+ : دل نوشته هاي سکوت |


 

ساعت از نیمه شب گذشته است

و من به این می اندیشم:

"اگر کاری که عشق بامن کرد

با تو میکرد ،

چند روز دوام می آرودی ؟!"

 

 

+ : دل نوشته هاي سکوت |


اين همه غبار از کجا نشانی آينه مرا پيدا كرده اند؟؟؟....

چاره ای نيست  شاپري

 چشم آدمی كه باز تر شد

دل آدمی تنگ تر مي شود

مثل باران وقتی   كه نمي بارد....

"نمیدونم از کیه !"

+ : دل نوشته هاي سکوت |


اشك هايم را روي نامه اي عاشقانه

با قطره چكان جعل مي كردم

خاطرم آمد

شايد دلتنگ خنده هايم باشي

ببخش اگر اين روزها

عشق با گريستن اثبات مي شود!!!

+ : دل نوشته هاي سکوت |


از تو اثری نیست .
این نامه را برای خودم مینویسم !
چرا که خوب میدانم !
به زودی برگشت خواهد خورد !!!

+ : دل نوشته هاي سکوت |


اتفاقات خنده داری می افتد ...

" میگویی برای قلبت دامی پهن کرده ام ،

تا دوباره عاشقت کنم .

"عزیزکم ، کسی این گونه تا به حال ...

کلاغ هم نگرفته !!! "*

می خندم ! فقط می خندم !

+ : دل نوشته هاي سکوت |


دنيا را بد ساختند ،

كسي را كه دوست داري ، دوستت ندارد

كسي كه تو را دوست دارد ، تو دوستش نداري

اما كسي كه دوستش داري و او هم دوستت دارد ،

به رسم و آئين زندگاني به هم نمي رسند.

و اين رنج است

زندگي يعني اين.

(دكتر علي شريعتي)

+ : دل نوشته هاي سکوت |


ای کاش تنها یک نفر هم در دنیا مرا یاری کند

ای کاش می توانستن با یکی درد دل کنم

تا بتوانم بگویم که :

خسته تر از آنم که زندگی کنم .

+ : دل نوشته هاي سکوت |


 

هرچه تلاش می کنم..

می گوید: مال دنیا نیستم...!!

+ : دل نوشته هاي سکوت |


بزن تار...

امشب باز هم دلم از دنیا گرفته....

+ : دل نوشته هاي سکوت |


+ : دل نوشته هاي سکوت |