نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی یاران نمی دانند که من دریای از دردم به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم 
+ : دل نوشته هاي سکوت |
برف می بارد
پشت پنجره ایستاده ام پنجره را باز می کنم و تنهایی ام را می گذارم آنجا شاید کسی آمد و آن را برد![]()
+ : دل نوشته هاي سکوت |
داشتم عشقت رو " کمبود "
شایدم ٬ عشقت برام " کـم بود " !!
عقل بی منطق گفت:
فرقش چیه؟
گفتم:
فرقش به اینه که در اوج این بود و نبود . . . .
برق ِ چشمات
سیم کشی شده بود تو خونه ی من
ولی نورش مال ِ رهگذره کوچه بود .
+ : دل نوشته هاي سکوت |
مرگ تکرار مکرر یک حقیقت زندگی اجبار به بقا انسان، بقا برای تکرار حقیقت...
+ : دل نوشته هاي سکوت |
مثل هر شب به تو فکر خواهم کرد میان سکوت کوچه ها و برفی که بر زمین نشسته به تصویر تو خیره خواهم شد و آرام آرام چکه خواهم کرد روی همه خاطرات ...!! 
+ : دل نوشته هاي سکوت |
زندگی با آدماش برای من یه قصه بود .jpg)
توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود
همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون
توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود
نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها
غم رو از دلم جدا نمی کنه
قصه ی ماتم من
هر چی که بود
هر چی که هست
قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه
وقت خوابه
دیگه دیره
نمی خوام قصه بگم
از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه
نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها
غم رو از دلم جدا نمی کنه
+ : دل نوشته هاي سکوت |

آدم عزیزترینش رو فراموش نمی کنه
بلکه به ندیدنش عادت می کنه .........
تقدیم به کسی که عادت به ندیدنش
مثل فراموش کردنش غیر ممکنه.......![]()
+ : دل نوشته هاي سکوت |

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني
آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني
+ : دل نوشته هاي سکوت |
یه شعله ی شکسته یه شمع رو به بادم خسته از این زمونه فریاد گریه دارم شده فضای سینه سیه چو روزگارم از همه دل بریدم دل به کسی ندادم عاشق شدم به چشمات دادم دلو به رویات رفتی و پا گذاشتی به سادگی رو حرفات با یاد تو همیشه عمرم تموم نمیشه...
+ : دل نوشته هاي سکوت |

خدایا آنکه درتنهاترین تنهاییم تنهایم گذاشت
تو در تنها ترین تنهاییش
تنهایش نگذار!!!
+ : دل نوشته هاي سکوت |
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم که کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازم گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم بفشارد و خواب خفتگان را اشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را..........
+ : دل نوشته هاي سکوت |
اگه از من تو بپرسی رنگ عاشـقــی چه رنگه من میگم رنگش سیـــاهه اما باز واسم قشنگه تو همونی که میگفتی همیــشه پیشم می مونی باور نداره قلبم وقت وداع رسیده انگار که غم آتشی بر پیکرم کشیده دونه دونه روی ناودون قطره های ســرد بارون بــی تـو اما یه کویرم تــو نباشی من می میرم قطره قطره چکه چکه اشک آسمون می باره گله دارم از خــداونـد اگه باز تو رو نیاره گله دارم از خــداونـد اگه باز تو رو نیاره 
چرا قلبــمو شکستی ![]()
چرا از من گریــزونی ![]()
![]()

+ : دل نوشته هاي سکوت |
در خيال با تو زندگي کردن نام تو بر قلبم نقش بسته تا فراموشت نکنم . همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم. يک روزه ديگه هم بدون تو گذشت
چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن چه زيباست
+ : دل نوشته هاي سکوت |
آمدنت را خوب يادم نيست. بي صدا آمدي بي انکه من بدانم و بي اجازه ماندي بي آنکه من بخواهم. اما اکنون که با ذره ذره ي وجودم ماندنت را تمنا ميکنم قصد سفر داري . تو اي مهمان ناخوانده ي قلبم بمان بمان که ماندنت را سخت دوست دارم
(یه روز سرده زمستونی)۱۲
ادامه مطلب
+ : دل نوشته هاي سکوت |
| ||||||