عاشقم من! عاشقی بی قرارم کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
عاشقم من! عاشقی بی قرارم کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
در تو پابندم
خیز و با من در افق ها سفر کن دلنوازی چون نسیم سحر کن
ساز دل را نغمه گر کن همچو بلبل نغمه سر کن
+ : دل نوشته هاي سکوت |

خانه به دوش تو شدم
بنگر که مرا تا کجا کشاندي
عاشق روي تو شدم
تو که جان مرا به لبم رساندي
اي با تو بودن حسرت ديرينه من
اي راز عشقت تا ابد در سينه من
اي با تو بودن حسرت ديرينه من...
از تو بريدن خيلي سخته نازنين
به تو رسيدن خيلي سخته نازنين
از تو بريدن خيلي سخته خيلي سخته نازنينم
به تو رسيدن خيلي سخته خيلي سخته نازنينم...
+ : دل نوشته هاي سکوت |
نشسته بود روی زمين و داشت يه تيکه هايی رو از روی زمين جمع می کرد. بهش گفتم:کمک نمی خوای؟ گفت:نه،خودم جمع می کنم. گفتم:حالا اين تيکه ها چی هست؟بدجوری شکسته،معلوم نيست چيه. نگاه معناداری کرد و گفت:قلبم.اين تيکه های قلب منه که شکسته،خودم بايد جمعش کنم. بعدش گفت:می دونی چيه رفيق،آدمهای اين دوره زمونه دلداری بلد نيستن.وقتی می خوای يه دل پاک و بی ريا رو به دستشون بسپاری،هنوز تو دستشون نگرفته، می اندازنش زمين و می شکوننش.می خوام تيکه هاشو بسپارم به صاحب اصليش.اون دلداری خوب بلده.می خوام بدم بهش بلکه اين قلب شکسته خوب بشه.آخه می دونی اون خودش گفته که قلبهای شکسته رو خيلی دوست داره. تيکه های شکسته قلبش رو جمع کرد و يواش يواش از من دور شد و من توی اين اين فکر که چرا ما آدمها دلداری بلد نيستيم موندم.دلم می خواست بهش بگم،خب چرا دلت رو می سپری دست هر کسی؟! انگار فهميد تو دلم چی گفتم.برگشت و گفت:دلم رو به دست هر کسی نسپردم.اون برای من هر کسی نبود.گفت و اين بار رفت سمت دريا.سهمش از تنهاييهاش دريا بود که رازدارش بود. 
+ : دل نوشته هاي سکوت |
من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال غم اما دلی بی کینه دارم
پاکبازم من ولی در آرزویم عشق باز یست
مثل هر جنبندهای من هم دلی در سینه دارم
ادامه مطلب
+ : دل نوشته هاي سکوت |
| ||||||